2

پدر و مادر در روکش فضا

تقسیم ویدئو برای مشاهده آسان تر است. :)

لینک ها:

http://www.theraplay.org/~~V

نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | 2 نظر تا کنون (که زیادی؟) | برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ،

3

تروما به من داده است ....

خب، من به آن دریافت کنید.

من دوست لیندسی در پدر و مادر در پشت فضای کنفرانس در ماه آوریل ملاقات کرد، بله شما می دانید، درست قبل از همه چیز منفجر شد. ما بلافاصله پس از کلیک. من فکر می کنم صحبت ما بود در مورد اینکه چگونه بچه ها ضربه بوی .... مانند، بد. ما هر دو حرفهایها درام، و ما هر دو عاشق به خنده، حتی زمانی که آن را سخت ... به ویژه هنگامی که آن را سخت.

به او اعتماد کنم. او تبدیل شده است یکی دیگر از مربی مادرو شگفت انگیز است که من آرزو می کنم من می توانم به اطراف حمل در جیب پشت من. من واقعا اعتماد به او، اما dangit (چون من در ادای سوگند ام خوب نیست) من همیشه می خواهم او را با صدا غذا خوردن گاهی چرا که او بسیار در به چالش کشیدن قلب من خوب است وقتی که من به جای نمی خواهم "وجود دارد".

او این را نوشتهاید امروز. من آن را دریافت کند. در حال غرق شدن نشده اید مطمئنا، من آموخته زیادی در مورد خودم، و من اجازه استفاده از ضربه به ریشه کن کردن و جایگزینی برخی از مسائل عمده ای در قلب من، به طوری که در آن خدا را شکر، اما من نیستم خدا را شکر truama به خودی خود، من خدا را شکر آنچه خدا آن را استفاده می شود برای انجام این کار، اما من ترجیح می دهم که او انتخاب یک راه متفاوت است.

و سپس دایانا، می نویسد که در اینجا ، جرات به نوشتن این پست لیندسی:

"این است که چرا ما در ادامه است. این است که چرا فرزندان ما هستند بیشترین بار ما نیست. این است که چرا کودکان دچار جراحت می ​​شوند، زندگی ما را خراب نیست ... بلکه آن را برکت دهد با ثروتمندترین نعمت بهشت است اگر ما فقط اجازه می دهد خودمان را به پایین و کثیف و متوقف کردن مبارزه با این هدیه پر ارزش، یک هدیه گرانبها تر است که یاقوت، که فقط اتفاق می افتد پیچیده شده در پاره پاره، peed، تف، بسته کپک زده قدیمی است.

من هنوز رتبهدهی نشده است. احساس میکنم من هنوز مثل یک کودک به ویژه در یک بار، یا نه، او را، اما ضربه او را به تبدیل. من واقعا نمی دانم چگونه می گویند که، و به اعتراف به آن را می سازد بنابراین احساس بد. من هنوز هم احساس می کنید مثل این بچه واقعا نزدیک به باعث خرابی زندگی من آمد و من احساس می کنم مثل من با ثروتمندترین نعمت بهشت ​​را از طریق او را خجسته بود. من هنوز رتبهدهی نشده است. آیا من همیشه خواهد بود؟ نمی دانم. واقعا، واقعا نمی دانم. (نگاه کنید به شما می دانید من frazzled هنگامی که دستور زبان من می رود از پنجره به بیرون است.)

اما این که چرا من خودم را احاطه کرده با مردم است که "این سفر است، مانند آنچه من می خواهم از طریق، خانواده ما می گذرد، و آنچه بچه ها من رفتن را از طریق. من می توانم آنها را به من نشان دهد که زندگی را می توان اعتماد کرد، و آن را همیشه نخواهد بود چگونه می توانم آن را ببینید. و برخی از روزها، من امیدوارم که من می تواند این باشد که برای آنها، اگر چه من قطعا مانند نوزاد در گروه بیشتر از زمان احساس.

اما من دارم می آموزم.

نعمت!

هانا

ص عزیزم E تا به حال 6 ماه او را انتصاب و راک "همه انتظارات پزشک. هیچ کس می دانیم که این تعجب به حال چنین شروع خشن. :) ستایش عیسی مسیح!

دیدگاهتان را بنویسید: | 3 نظر تا کنون است (که بسیاری) | برچسب ها: ، که ، ، ، ، ، ، ،

3

این شخص هانا دوباره؟

من در نهایت شروع به احساس واقعی من است.

این نظریه من که زمانی که شما زندگی می کنند در ترومای برای یک زمان طولانی، به ویژه هنگامی که شما نیاز به آگاهی و خودخواهی افراطی و کنترل خود در طول آن ضربه توسعه یافته، شما شروع به از دست دادن بینایی است که شما واقعا است، چون تمام بازی وانمود (AKA "را جعلی خواندند تا شما را) می شود.

وقتی که من را به شگفت انگیز رفت و پدر و مادر در فضا عقب کنفرانس در ماه آوریل، بله شما می دانید، درست قبل از زندگی من من می دانستم که آن را فرو ریخت، من با تعدادی از نوین گراش تروما که تبدیل به یک پس زمینه در تئاتر اعطا شده است. این مهارت خوب داشته باشند، قادر به لبخند و به آرامی صحبت می کنند که اکثر مردم "عادی" خواهد بود frothing در دهان. اما این مهارت همراه با لعنت و احتمالا از دست دادن بینایی چگونه شما واقعا احساس می کنید، و یا حتی چه احساسی داشته باشم.

Anywho، تروما مستمر، حداقل در این خانواده، شده است تا حد زیادی کاهش می یابد به تازگی. J در نهایت گرفتن می شود به کمک او نیاز دارد، که بدان معنی است که در اینجا، که به معنی هر دو ما و او تر هستند، که به معنی ضربه کمتر، امیدوارم برای همه درگیر است. با ضربه کمتر، به علاوه علاوه بر این از یک دختر رفو کودک ناز، که من متاسفانه قادر به نوشتن زیادی در مورد، من شفا. با آن شفا می آید بازیابی که این در حال حاضر 27 ساله هانا RAE فرد است. به حتی hubby شیرین من گفته است تعدادی از دفعاتی که او شروع به "من" دوباره است.

بنابراین در اینجا چیزی است که من کشف شده تا کنون:

  • من عاشق بودن Aiti (مامان به زبان فنلاندی) به یک دختر کمی گرانبها. چشمان او را مال من با شادی گریه و خنده هر چیزی ارزش در حالی که او این است. من می توانم او را در تمام طول روز (که می دانست؟) نفس بکشم. و به جای وحشت ساعات صبح، من مشتاقانه در انتظار برای گرفتن دوباره او را، و از دست او هنگامی که او خوابیده است.
  • دوست دارم به طبخ و چالش های خودم برای یادگیری مهارت های جدید مربوط به اشپزخانه. در حال حاضر، من برای یک مدت طولانی که من آشپز خوبی شناخته شده است، اما به تازگی من کشف لذت خوب بودن کیفیت، غذای خوش طعم برای کسانی که دوست دارم. این کار باعث به من لبخند می زنی وقتی که من شلنگ MMmmm و Yums، به خصوص از گرسنه FIL من.
  • فکرش را نمی کنم انجام ظروف. :) این کشف بزرگ بود، چرا که برای من منفور چیزی بیشتر. این کمکی نمی کند که ما در خانه زندگی می کنند که با مردم کوچک فنلاندی، که بدان معنی است که Hubby (6'5) و خودم (6'1) دچار بسیاری از کمر درد شستشو کسانی که غذاهای روزانه ساخته شده بود. خب، چه با ورزش بیش از حد به عقب، (نوین گراش تروما همکار من ممکن است قادر به ارتباط) و یا توسط خالص خواهد شد، من هم اکنون می توانید gleefully ظروف در حالی که من "کازبی نمایش" و یا "M * A * S * H ​​سرگرم دی وی دی که hubby شیرین من است مرا با برکت است. من با او شوخی روز است که او نمی دانست که گرفتن کسانی که مجموعه ای به عنوان هدیه تولد را به من، پاک کن خانه اش را، او؟ او با "چه مجموعه های دیگر را به شما دوست عزیزم؟" ولز جواب داد! من فکر می کنم او فقط نگران که Juji یادگیری آهنگ تم کمی بیش از حد خوب است. :)
  • دوست دارم شاد زندگی کنی و کمتر غصه و احمقانه باشد. خوب، من این کار را در مورد خودم می دانستم که در حال حاضر، اما من چگونه فراموش کرده بود. من آن است که فقط خوب است، اما به طور کامل لازم به مسخره احمقانه و اجازه دهید همه نگهبانان فقط می خندی فراموش کرده بود. در حال حاضر، من بسیاری که احمقانه برای کمک به فرزندان من زخم التیام یابد، به ویژه در مواقع استرس، اما این عمل بود. من از آن لذت ببرید. کار با آن بود. در حال حاضر، من و خواهرم می تواند در مورد silliest از چیزها بخندی، فقط به خاطر اینکه ما می خواهیم. البته، من از طریق جفت های بیشتری از لباس زیر بروید، بلکه آن است که بنابراین ارزشش را دارد.
  • من عاشقانه. باز هم، من می دانستم که در حال حاضر، بلکه آن است که چنین لذت کشف این بخشی از خودم را به عنوان محبوب من است و من به دانستن هر یک از دیگر دوباره و رسم و نزدیک به یکدیگر به عنوان دوستان و عاشقان در طول این زمان استرس و بهبود است. بله، ممکن است برای کسانی که دو نهاد به همزیستی است.

بنابراین این سفر طول می کشد پیچ ​​و تاب و چرخش آن، به مراتب بیشتر از من انتظار می رود به این نقطه در زندگی من داشته، اما من شروع به دیدن پدر آسمانی من آنها را استفاده می کند به ساختن شخصیت واقعی. قطعا آتش refiner در زمان من را دوست ندارد، اما با این سرود جدید من می گوید، او تمام چیزهای جدید می سازد .... و زیبا.

نعمت!

هانا

ص WHOOHOO روز 2 قوام موفق وبلاگ نویسی! و من با این همه به خود من آمد!

دیدگاهتان را بنویسید: | 3 نظر تا کنون (این است که بسیاری) | برچسب ها: ، ، ، ، ، ،

4

فقط به روز رسانی

خیلی معذرت من خیلی وجود ندارد. من عذرخواهی به جز که من می دانم که من نگران وقتی که من از دوستان وبلاگ نویس من در حالی که نمی شنوند.

بنابراین در اینجا به روز رسانی:

همه چیز دشوار است.

ارمیا در بخش روان است در حال حاضر با توجه به یک هفته بعد از هرج و مرج است. امید ساده ما این است که او می شود به این امید که او نیاز دارد.

من پوسته شوکه. پس از روز از آن ها تقلید می کنی: "من در نهایت با Kaleb شکست شب گذشته است. ما بیش از هر دو پسر خود و انتخاب خود سوگواری کردند. ما دعا کردیم با صدای بلند. ما اطمینان هر یک از دیگر تا آنجا که ما می تواند. بالاخره خوابیدیم.

در حال حاضر ما منتظر.

برای ما دعا کنید. ما نیاز به کمک و حمایت در حال حاضر در راه ما پیش از این هرگز.

ماجراجویی همچنان ادامه دارد. هنوز هم وجود دارد امید است.

نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | 4 نظر تا کنون (این است که بسیاری) | برچسب ها: ، ، ، ، ،

2

هفته من از متفاوت

این هفته بوده است بسیار متفاوت است.

ارمیا در مهلت با یک دوست خوب است که یک مزرعه جوانان درمانی است. او خدمت و امیدوارم شفا.

او اینجا نیست. این متفاوت است.

از آنجا که ارمیا اینجا نیست، من در واقع می تواند به اتاق بعدی بدون فکر کردن در مورد که در آن همه چیز و آنچه که از دست رفته وقتی من بازگشت. من در واقع می تواند حمام بدون ترس از نیاز به کشف کردن آنچه ارمیا می خواهد من به او عقب "در زمانی که من استفاده کنید. من لازم نیست که نفس من به نگهداری و وانمود به بوی ادرار و گاز معده و روده ها است که می تواند لایه برداری نقاشی. دیگه نیازی نیست برای چک کردن و دو برابر بررسی قفل های درب و آلارم و پیگیری از کلید های من.

این آرام است. این متفاوت است.

من حلق آویز کردن با E عزیزم، که خواب زیادی، مگر اینکه او گرسنه است، که در این صورت او فریاد زد قتل خونین، در غیر این صورت محتوا و شکلک است. از آنجا که او می خوابد زیادی، من را وادار به چرت زدن در وسط روز اگر من می خواهم، اما من واقعا مورد نیاز نیست خیلی چون من زمانی که من برای خودم، برای تجدید، برای انجام آنچه که من آیا می خواهید انجام دهید، و در صورتی که هیچ چیز، خوب، پس من کاری انجام ندادن.

من استراحت. این متفاوت است.

Hubby من و هزینه های زیادی از زمان خوب با هم. ما در حال تماشای یک سری دی وی دی پدر و مادر با یکدیگر و با بعضی از بحث های بزرگ است. ما از طریق 1 قرنتیان خواندن با هم، و شنیدن کلام خدا برای ما با هم است. ما در حال دعا برای ازدواج ما، برای فرزندان ما، خانواده ما با هم است. ما در واقع در 2 تاریخ رفت و صحبت در مورد چیزهای دیگر از رفتارهای پسران ما!

من با بهترین دوست من. این متفاوت است.

ارمیا در مهلت برای چند روز دیگر به دلیل Hubby به سفر کسب و کار برای چند روز رفته، و من احساس نمی J آوردن امن به عقب هنوز. بنابراین، من چند روز از آن جایی که فقط من و شخص ساده و معصوم را داشته باشد. او مقدار زیادی از وقت تعیین شده است، بنابراین ما نمی توانیم تنها نشستن در خانه، اما هنوز هم خواهد بود عجیب و غریب است.

امیدوارم برای برخی از استفاده های تولیدی از آرام، و که من می توانم تنظیم از هرج و مرج از افکار من و صدای پدرم. ما باید برخی از پیشرفت های عمده ای در بسیاری از زمینه های زندگی خانواده ما، و من امیدوار به شنیدن برخی از جهت است. من می خواهم برای شنیدن قلب پدرم برای ما.

دستیابی به موفقیت است. متفاوت خواهد بود. :)

نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | 2 نظر تا کنون است (که بسیاری) | برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

0

این هفته ...

توسط RAE هانا جون 5، 2011 ارسال شده در زندگی در خانه خیره

این هفته من امیدوارم که ...

  • دانه های باغ من بالاخره از اینجا دریافت کنید و که آب و هوا، همکاری، بنابراین من در واقع می توانید آنها را در زمین است.
  • ارمیا خواهد سر خود را به جای ته قنداق تفنگ خود استفاده کنید (عبارت جدید ما) و راههای دیگری خود را سرگرم کننده تر از پیدا کردن راه هایی را امتحان کنید به شاش مامان.
  • من در نهایت کوتاه کردن مو، موی دم اسبی چون من واقعا سنگین را دریافت کنید.
  • قفس مرغ می شود با موفقیت با استرس به hubby که ممکن است مونتاژ.
  • Hubby می شود تماس تلفنی خاص است که او می خواهد برای به دست آوردن.
  • من در واقع به برقراری تماس تلفنی مهم است که من نیاز را دریافت کنید.
  • بچه E اولین بازدید خود را با پدر و مادر خود را، و به خوبی می رود.
  • Hubby ادامه به منظور جلب و نزدیک به عاشق روح خود را.
  • من به یاد داشته باشید که خدا خوب است ... همیشه ... همیشه!

نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | هنوز نظری نوشته نشده | برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

0

به روز رسانی در نقاط گلوله

توسط RAE هانا جون 3، 2011 ارسال شده در زندگی در خانه خیره
  • گیب خوب است. اکنون که او 18 سال است و انتخاب زندگی خود را، من خواهد شد از نوشتن بیش از حد در مورد او، از انتخاب او به عنوان مادر او مرا تحت تاثیر قرار دیگر خودداری کنند. در حال حاضر، من او را تنگ و واقعا مطمئن هستم چگونه می شود نیست. کار بر روی آن است.
  • ارمیا واقعا مبارزه است. او تقریبا به مدت یک ماه دست و پنجه نرم. روزانه. بد، وحشتناک، سرگرمی نیست! او عمیقا ترس از بسیاری از مسائل، از جمله خودش را، و دوست داشتن من است. امروز، ترس این بود که او را مجبور به ترک. او از طریق اشک، فریاد برآورد که او را ترک خواهد کرد! حتی اگر او آنها را بکشید دور! "خیلی برای من سخت است شنیدن و درک است. می کنم، دارم سعی می کنم. من فقط نمی دانم چگونه به ثابت بودن از همه رفتارها.
  • بچه E انجام شده است پس از 3 روز در بیمارستان به علت UTI است. او مشخصی تب سه شنبه شب، پس از 4 ساعت پس از آزمون (تا 5 صبح) و آنها به او اعتراف. آنها او را برای 3 روز، 2 نگه داشته و حتی پس از تب رفته بود، به دلیل تعداد دفعات مشاهده شده بود که برگشتم بیشتر از آنها دوست وجود دارد. بنابراین من در چرت زدن گرفتار، مرتب کردن و. من را به پشت او امروز خیلی خوشحال شدم. من از دست رفته که به صورت کمی بسیار.
  • Hubby و پدرش کار کرده اند بسیار سخت در تخت باغ ما. جنوبی همه شما، این باید یک شوک، اما می بینید، زیر صفر بود هفته گذشته. بنابراین، ما امید برای تابستان هند.
  • مردان نیز کار کردن یک برنامه برای قفس مرغ ما است. آنها chickies در اندازه کامل، و happyily perching بر روی جعبه آنها. آنها نیاز به خارج شدن از گاراژ. یک دوست عزیز قفس را به ما داد، اما آن را به پیکربندی مجدد و کمی. من خدا را شکر پدرم در قانون است.
  • طراحی جدید برای این وبلاگ آینده وجود دارد! خیلی هیجان زده! این تعجب از hubby محبوب من بود. این سو جاوا می باشد، WEET! :)

TTFN

نعمت!

هانا

ترک هنوز در یک نظر | بدون نظر | برچسب ها: ، ، ، ، ، ،

0

نمی دانم چگونه امروز

2 قرنتیان 2:5-11

"5 اگر کسی در اثر غم و اندوه، او خیلی به من غصه دار است که او از همه شما را به حدی نیست غصه آن را بیش از حد به شدت. 6 مجازات او را بر اساس اکثریت تحمیل کافی است. 7 در حال حاضر به جای آن، شما باید ببخشد و او را به آرامش، به طوری که او را غم و اندوه بیش از حد غرق نمی شود. 8 از شما می خواهم، بنابراین، تا تصریح و عشق خود را برای او 9 یکی دیگر از دلایل من نوشت: شما این بود که اگر آزمون و ایستاده می باشد و مطیع در همه چیز 10 هر فردی شما را ببخشد، من هم ببخش. و آنچه که من را ببخشند اگر هر چیزی را ببخشیم-I در نزد مسیح به خاطر شما را ببخشند، 11 به منظور وجود دارد که شیطان ممکن است ما زرنگ تر بودن نیست. برای ما از طرح های خود را بی اطلاع نیست. "

جویدن این حق در حال حاضر است. من نیاز به انجام برخی از بخشندگی، و احساس می کنم به اندازه کافی قوی آن را در حال حاضر انجام دهد.

و سپس او را بیشتر می کند.

عدم وجدان او به من می لرزد به هسته است. من فقط نمی دانم که چگونه مسئولیت رسیدگی به این امروز. نمی دانم چطور پاسخ دهد.

اما من ندادن!

OY!

نعمت!

هانا

ترک هنوز در یک نظر | بدون نظر | برچسب ها: ، ، ، ، ،

3

عزیزم E، و برخی از امید برای ارمیا ... امیدوارم.

رفتم به دیدار دوباره E عزیزم امروز. او خواب بود وقتی که من رسیدم، بنابراین من او را برداشت، و مبهوت او، آواز خواندن و آواز است. او علاوه بر grunts چند هرگز به هم زده و ناله. من دوست دارم که صورت کمی است. او خیلی آرام به نظر می رسد. پرستار گفت: او به حال و روز خوبی است که او در حال خوردن واقعا خوب است. او تف کمی است، اما بدون رفلکس، به طوری که خوب است. من فقط حدود یک ساعت در آنجا ماند، چرا که او به خواب رفته بود، اما من می دانم که برنامه های اساسی او در حال حاضر، بنابراین امیدوارم دفعه بعد من به (فردا) او بیدار خواهد شد و ما را به گپ زدن بیشتر. آیا من به ذکر است که من دوست دارم که صورت کوچک؟

من در حال حاضر از شری دوست عزیزم. او از من پرسید اگر من می خواستم تا دوش من صبر کنید، و من گفت: "بستگی دارد!" او فکر کرد چیزی می تواند استفاده از حق دور است، به طوری که او رفت به ماشین و رو، چشم من نزدیک من، و پس از آن TAH DAH! کیسه مرطوب و ایستگاه های قابل حمل در حال تغییر است. ماهواره! غارت! :) من چنین زیبا، دادن دوستان. من دوست دارم در حلق آویز کردن با آنها بسیار است. آنها واقعا خواهران هستند.

Anywho، سفر ادامه دارد. من نمی توانم صبر گرانبها را به خانه دختر.

در این میان، ما واقعا از دیدن برخی از رگرسیون با ارمیا. روانپزشک او، او را در زمان خاموش تثبیت کننده خلق و خوی خود را در حدود 3 هفته قبل، و واقعا زمان سختی را در اینجا. او نگرانی بیش از رفتار خود، و پس از آن همان اشتباهات / تصمیم گیری های بد بیش و بارها و بارها. و نفرت خود را کاملا شکسته قلب من. من در مطب دکتر گریه می کردی امروز، و C. دکتر گفت که من نه تنها می تواند تحمل دیدن او را احساس بنابراین نا امید کننده است.

دکتر C. گفت که او در حال نمایش تعداد زیادی از علائم وسواس، که من حتی متوجه نشدم که او تجربه است، مانند نگرانی بیش از موقعیت شی. کمال من متوجه شدم. در واقع، او احساس می کند مانند اگر او نمی تواند کامل باشد، از او به عنوان به خوبی ممکن است به عمد میکشید، چون او است، او احساس می کند که در آن، مناسب است.

بنابراین، او بازگشته است در او تثبیت کننده خلق و خو (hallelujah!) و همچنین به عنوان یک ضد افسردگی، که من فکر AB * lify بود، اما من اشتباه بود. این یکی دیگر از تثبیت کننده خلق و خو است. بنابراین، ما امیدوارم که از دیدن بعضی از نور برای او، که همه ما کاملا خسته از این تاریکی.

سلام سفر.
نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | 3 نظر تا کنون (این است که بسیاری) | برچسب ها: ، ، ،

1

امروز

قلب من لطمه می زند برای او.

او تلاش زیاد ...

را بدهد تا

برای اینکه ارزش دادن در،

ما هیچ چاره ای به من بدهید، اما به تسلیم.

او خیلی سخت

مطمئن شوید او می شود هیچ خوب

هیچ چیز لذت بخش.

او مطمئن است

کاملا مطمئن شوید

که در قلب من

من از او متنفرم

که در قلب من

من می خواهم او را مانند یک اشکال له.

دل من گریه می کند برای شفا خود را امروز،

اعتقاد به شفا دهنده ما

به درمان قلب پسرم را.

باور در ارائه دهنده ما

را به پسر من.

اعتقاد به تسلی ما

به آرامش قلب من آن را برای او گریه می کند.

نعمت!

هانا

ارسال نظر | 1 نظر تا کنون | برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ،