جریان فکر
احساس خیلی خوبی ندارد. Hubby به حال مشکلات معده و به مدت 3 روز بود. من بالا آوردم امروز صبح. شکم من است که معمولا تهوع در صبح است، اما بدتر شد. خوب، به اندازه کافی بد است که من در واقع puked. و پسران نگران پرسیدن اگر من خوب بود نگه داشته شدند. من در نهایت خفه که من واقعا در حال حاضر می تواند به صحبت. آنها تقریبا از دست رفته اتوبوس. من حفظ puking.
من نمی دانم اگر این مشکلات معده، یا دوره من در آن در آینده و یا، شاید، احتمالا، من واقعا باردار است. فکر نگه می دارد که در اطراف سر من در حلقه های عجیب و غریب looptie. من ... من ... فقط آنفولانزا ... اگر من .... چگونه خواهد Hubby بگویم ... می تواند Hubby آن را اداره کند .... چه می شود اگر او انجمن ... چگونه خواهد بود پاسخ من ... من حامله نیست، پس آن را ندارد "ماده .... و غیره ....
من خسته ام. خوشبختانه، Hubby است احساس خوبی به اندازه کافی است که او قادر به سر می برد در حالی که با پسر در حالی که من برای چند ساعت خواب.
پنجشنبه روز 40 است. روز توضیحات به من گفت که من می توانم از تست حاملگی اگر دوره من هنوز نرسیده است.
بنابراین پنجشنبه خواهد بود.
پنج شنبه
نعمت!
هانا



























































