7

پسری که رفت پرش در شب

یا

نه، Timmy، او گزاف گویی نیست.

یا

خدا را شکر برای بانک های برف

یا

........

خوب، پس در اینجا پایین کم است. ارمیا، همانطور که می دانید اگر شما شده است نگهداری این داستان با خط، داشتن یک زمان بسیار سخت شده است به تازگی. از زمانی که روز بعد از کریسمس او خاموش شده است ماشین چین دهنده و تا به حال زمان بسیار سخت است که بخشی از خانواده ... به معنای واقعی کلمه است. او می تواند پویایی خانواده را تحمل نمی کند، و نشان دادن احترام برای بابا و مامان است که قطعا بیش از حد سخت است. همچنین، بسیاری از رخنه و سرقت، عمدتا از مواد غذایی وجود دارد، اما گاهی اوقات از آیتم های الکترونیکی است.

ما در نهایت نصب، آلارم روز دیگر، که تا به definitley جلوگیری از بسیاری از رخنه کرد، فقط به خاطر اینکه او می داند او گرفتار خواهد شود. او آن را بیشتر برای هیجان پیروزی، موارد مشخص شده واقعا، پس از هشدار دهنده آن را بی لذت absolutley می.

خب ... شب گذشته یک شب بدی بود. او تلاش همه چیز را در قدرت خود را برای تعامل با Hubby و من در جدال بر سر چیزهای جزئی، بنابراین در نهایت او به اتاق او فرستاده شده بود ... دوباره ... تا زمانی که انتخاب نوع و احترام است. او آمد پایین. او به خواب رفت. که خوب است، اما عجیب و غریب است. او همیشه می خواهد من به او شیرینی مربا کنید حتی اگر آن بوده است crapiest شب که در آن او من cussing دیوانه می خواهم و می گوید او از من متنفر است و می خواهد برای همیشه لطفا برای ترک و غیره ... او همیشه می خواهد به جمع شوید. خوب، شب گذشته نیست. بنابراین من به او اجازه خواب.

من واقعا برای یک باقی ماند در حالی که در انتظار Hubby به خانه خود را از پدر، به طوری که من می کنید تا کمی بعد از 1 رختخواب. Kaleb من در ساعت 1:30 به هوش آمد و می خواست به صحبت، گفتگو با تعداد زیادی از نماز پاسخ داده شده است که من در مورد وبلاگ بعد از پر. Anywho، آیا دریافت کنید به عقب برگردید تا حدود 2:30 خواب و قبل از اینکه به خواب رفت، خداوند ارمیا در قلب من گذاشته شد، بنابراین من دعا کردم دعا معمول بستر زمان ما، که خدا ارمیا با فرشتگان نگهبان و ارائه او خواب شب خوبی با رویاهای خوب در مورد پادشاهی خدا کامل است. سپس من خوابیدیم.

4:00 عصر انفجارات Kaleb از طریق درب اتاق خواب، و در کلاسیک سبک Kaleb، ضرب و شتم در حال انتظار برای من از خواب بیدار پرش نیست، او حق را به دلیل اخلال در خواب او میپرد.

Hubby: آیا ایده شما چه خبر است؟

من: چی؟

Hubby: که با صدای تلپ تلپ زدن یا راه رفتن را می شنوید؟

من: هان؟

Hubby: او شروع به پریدن کرد از پنجره بیرون! ارمیا شروع به پریدن کرد از پنجره frickin و hobbling اطراف!

من: آیا او خوب است؟

Hubby: نه! او شلی و گفت: پشت او لطمه می زند و دنده او لطمه می زند. او شروع به پریدن کرد داستان دوم پنجره frickin را!

Hubby در وحشت نزدیک بود. ارمیا آرامش در میز آشپزخانه نشسته بود، به طوری که من بر آرام Hubby 1 متمرکز شده است.

پس .... ظاهرا از هشدار دهنده بر روی درها، ارمیا تصمیم گرفت در خود مغز 10 ساله است که این امر می تواند ایده خوبی برای پرش از پنجره داستان خود را به اتاق خواب بر روی snowbank زیر، خوب پاییز 18-20 پا است. دلیل این امر چیست؟ او می خواست به دزدکی حرکت کردن غذا. هر غذایی. این مهم نبود. لب به لب او سقوط کرد برای اولین بار به برف. ما هنوز هم می توانید مشخصات ناشر را ببینید. Kaleb با صدای تلپ تلپ زدن یا راه رفتن را شنید، اما فکر می کردم ما چوب انداختن همسایه. آن زمان 20 دقیقه قبل از ارمیا hobbled از طریق درب جلو صورت گرفت و سعی کرد تا دزدکی حرکت کردن به عقب طبقه بالا. بله! او سعی کرد تا دزدکی حرکت کردن به عقب طبقه بالا! Hubby به شنیده wimpering و کشف پسربچه شلی.

پس ... خاموش به ER ما در ساعت 4 صبح. او راه رفتن نه خوب است، اما او قادر به راه رفتن. ، پدر با تشکر از شما! ما به ER کمتر از 5 چون جاده صاف به علت باران انجماد شده ایم. پزشک به خودرو بیرون آمد به ارزیابی Miah و آنها به ارمغان آورد برانکارد به ماشین فقط تا مطمئن شوید.

دکتر ما شگفت انگیز بود. نام او دیوید بود، و او نگاه کرد و صدا مانند نسخه های قدیمی تر از برادر بزرگترش. از او پرسید: همه سوالات درست، به تماشای راه رفتن Miah و سوالات بیشتری را پرسید. یکی از کارهای بزرگ او می خواستند بدانند این بود که آیا Miah به اندازه کافی قابل اعتماد به من بگویید اگر درد بدتر و یا اگر آن را تغییر خواهد بود. ام، نه! من نمی دانم اگر این است که یک علامت RAD یا چه، اما Miah می تواند بازی خارج آمده و در خونریزی و آن را نمی خواهد او یک بیت phaze، اما اگر او به کسی که برجستگی های او را عمل کند او در حال مرگ است. شماره قابل اعتماد نیست. در واقع، او دکتر در مورد دنده صدمه زدن به او بگویید و دکتر گفت: او در هر داروها و گفت دکتر که او میپرد از پنجره خود را تمام وقت.

پزشک دستور داد که اشعه ایکس از Miah هنوز راه رفتن خوب است، اما زمانی که آنها آمدند به او نمی تواند بگوید که آیا آنچه بود از دیدن سادگی Miah در صفحات رشد در ستون فقرات خود، و یا اگر تراشه وجود دارد، بنابراین او به پایان رسید تا سفارش CT اسکن به هر حال.

ما در حالی که نتایج صبر، چرا که ظاهرا آنها را به ارسال آنها را به مینه سوتا.

در حالی که ما منتظر، ارمیا شروع به بلند و وحشی. من به او گفت که او نیاز به وضع بی سر و صدا تا زمانی که پزشک برگشتم. او از من پرسید اگر من دیوانه بود که او را آسیب دیده بود. من به او گفتم که از درشت که داشتم خوشحال بودم او صدمه دیده است. من از جا در رفته بود چرا که او از پنجره اتاق خواب او شروع به پریدن کرد.

هر گونه سؤال از من و یا دکتر در مورد آنچه اتفاق افتاده است و به همین دلیل منجر به در مسیرهای خرگوش عمدی. "آه نگاه، دست من به نظر می رسد مانند یک سوسمار کوچک است." و یا "من know'd هرگز چنین چیزی به عنوان شکلات داغ وجود دارد." آره. آه. نه، او صدمه و تکان مغز که منجر به بیهوشی میشود را نداشته باشند.

بنابراین شگفت آور، پسر کوچک ما از تلاش daredevil کردن دزدکی حرکت کردن خود تقریبا به طور کامل unscaved آمد. کبودی در ادم بیکار و تنبل خود را. همین. حتی یک استخوان شکسته دم. او صرف روز در اتاق استراحت خود است، اما در حال حاضر یک بار با "احساس می کنم خیلی بهتر!" آه. آره. برو استراحت!

بنابراین، آنچه برای انجام این کار در حال حاضر؟ خوب، هشدار دهنده بر روی پنجره ها من حدس می زنم. ما تقریبا مایل به او صدمه دیده بود، چرا که در حال حاضر پسر فکر می کند او مرد فوق العاده است.

خداوند، شما بسیار متشکرم برای حمایت از فرزند ما است. به ما نشان می دهد که مسئولیت رسیدگی به این در، راه موثر و توام با عشق. ، پدر با تشکر از شما.

هر کس تا به حال بلوز قبل از؟ کمک، لطفا!

نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | 7 نظر تا کنون (که مقدار زیادی) | برچسب ها: ، ، ،

7 نظر

مت بوید
ژانویه 24، 2010 در 5:01 PM

Ummm .... من پشت بلوز در دبیرستان بود. من فکر می کنم دلایل من که کمی از دلایل پسر شما متفاوت است، اما اگر شما می خواهم بدانم که چگونه پدر و مادرم با این وضعیت برخورد بیش از شاد برای به اشتراک گذاشتن با شما خواهم بود. من دعا برای شما، شما خیلی عالی است.


Keri
ژانویه 24، 2010 در 7:02 PM

هی وجود دارد! من آماده جدید کتاب است که شما کاملا باید بررسی کنید. و تا کنون - - مجموعه ای از کتاب که مددکار اجتماعی ما توصیه می شود که ما در رابطه با پسران ما در حال اتخاذ خواندن آن را به مانند نقشه راه برای ما بوده است. آن را از طریق همه "مسائل" شما شده است کار را از طریق Miah می رود ...

فراتر از منطق عواقب و کنترل (T. فوربس هدر)

به طور جدی - من شرط می بندم شما می خواهم پیدا کردن آن بسیار مفید است.


آماندا
ژانویه 24، 2010 در 7:26 PM

خدایا، من از شما تشکر کنم که این پسر در یک خانه امن با یک خانواده است که دوست دارد و به تو اعتماد. دعا می کنم که شما می توانید قلب خود را در راه فقط شما می توانید لمس. او را در آغوش شما. شکستن لطمه می زند و قلب او و به او اجازه دهید عشق را از پدر و مادر به او داده می شود. نگهدار Kaleb و هانا با حکمت الهی و revealtion در پدر و مادر خود. نگه دارید آنها را به شما نزدیک است. آمین.


دنیس
ژانویه 24، 2010 در 7:45 PM

آه تو برای منی، هانا. نه، از همه بچه ها و مشکلات، من بلوز را به حال هرگز! من می توانم به شما بگویم این است که شما از آن دست زدن به خوبی، رودررو شدن با آن سر و راه رفتن Miah از طریق قوانین علت و اثر. آنچه من می توانم بگویم این است که روزی خواهد بود که پاداش وجود دارد. در نقاط مختلف در طول راه، او آن را دریافت کنید. او ممکن است آن را همه در یک بار هرگز، و یا شاید حتی همه آن را هرگز، اما شما پاداش تعهد خود را ببینید. برکات و عشق به شما!


سارا
ژانویه 25، 2010 در 12:34 PM

آه، هانا ... برکت قلب خود را. هنگامی که ما رشد می کند، از من مسن تر خواهر و برادر (من شماره 6 از 7) استفاده می شود به اجرا از طریق اتاق نشیمن، پرش از پنجره به بیرون، پرواز کردن ایوان جلو، در اطراف خانه، در پشت درب، از طریق زندگی اتاق، از پنجره به بیرون ... شما می توانید از تصویر است. جوئل، فکر خود را از برادر بزرگترش "سوپرمن" بود، تلاش کرد تا آنها را به دنبال یک بار، و پنجره آمد کوبیدن بر او، تقریبا جدا انگشت او. خوب، پس من می دانم که این یک داستان کاملا متفاوت است، اما من فقط گفت: ... پس از خواندن بیانیه خود را "پسر فکر می کند او سوپرمن" من به یاد خانواده خود من، و من بلافاصله گفت: "متشکرم، خدا، هیچ کسی در پی Miah! "

من را حفظ خواهد کرد دعا برای شما، Hubby خود، و پسران. من می دانم که باید آن را خسته کننده در زمان، کلمات خود را به معنای واقعی کلمه نور بر روی صفحه نمایش زمانی که شما یک روز خوب. شما در حال انجام یک کار بزرگ! چانه خود را بالا نگه دارید، عزیزم!


راج
ژانویه 28، 2010 در 8:55 PM

ما گرفتار دختر ما درست قبل از او شروع به پریدن کرد از پنجره داستان او 2 است. تشکر پروردگار ما او را در زمان گرفتار ..... ما در TX و NO برف در اینجا وجود دارد. ایم و قفل پنجره در پنجره خود را به حال از زمان است. ما آنها را از Lowes یا انبار خانه خریداری شده است. من فکر نمی کنم او می داند که آنها وجود دارد و ما مطمئنیم، که با توجه به آنها جلب نیست. من نمی دانم اگر پسر شما را چگونه به آنها را باز کند یا نه، اما دختر ما نکرده است.


هانا RAE
ژانویه 28، 2010 در 9:32 PM

هالی، برای اظهار نظر. قفل ما فکر می کردیم، اما مطمئن نیستید چه ما اجازه داریم به دلیل آتش سوزی و غیره فرار ... ما قطعا به تمام امکانات ما هر چند به دنبال.


پاسخ