1

خوش آمدید. این دوباره من است.

ارسال شده توسط هانا رائی در ژانویه 29، 2014 در زندگی در خانه خیره

نمی تونم باور کنم که آن را تا زمانی که من نوشته ام بوده است. من به نظر می رسد می گویند که بسیاری. چرا من ارسال نمی کنه؟ زندگی؟ آره. تقریبا. من هرگز می تواند یک وبلاگ نویسی حرفه ای را. آن را به من تاکید به موظف به انجام هر کاری لذت می برم. و من لذت بردن از نوشتن ... زیادی.

پس چه دارم به نوشتن در مورد به تازگی؟

مادران -

  • من هنوز انجام نداده است. من می خواهم یکی دیگر از کودک. من خودم استعفا کرده ام که ما ممکن است هرگز با یک کودک بیولوژیکی، رستگار شوند. که ممکن است این طرح نیست. استعفا ممکن است یک چیز خوب نیست. من کار بر روی آن را با پروردگار من است. ما در حال کار بر روی همه مسائل مربوط به قلب است که با آن بروید. بسیار وجود دارد.
  • فاز جدید، چالش های جدید. کودک باشید من یک کودک دیگر نیست. او، لودگی، کف دست زدن شاد دختر کوچک بسیار هوشمند دو ساله است. نوزاد پسر من هنوز هم به همان اندازه شلوغ است، و تقریبا چهار است، و با اختلال یکپارچگی حسی است که حداقل سه پست های وبلاگ همه خود را در آن مبارزه.
  • پدر و مادر فرزند ارشد من از راه دور. من نمی گویم زیاد است، زیرا من می خواهم برای محافظت از حریم خصوصی خود را، اما این یکی دیگر از ایمان برانکارد است.
  • چگونه می توانید 'استروژن انجام می شود؟ من بسیاری از پروژه ها و خیلی نگهداری روزانه برای انجام این کار را کردم. هنگامی که بررسی سوالات است، من احساس می کنم آنها غفلت اگر من تلاش برای بدست آوردن چیزی است که انجام می شود. من آنها را ترکیب وقتی که من می توانم، اما گاهی اوقات مادر نیاز دارد آنهایی که کمی به بازی تا او چیزی در سر خود رها نمی کند به طور تصادفی، بله دانید؟ و هنگامی که به رختخواب بروید، من کارهای روزمره، هر روز کارهای روزمره، تا زمانی که من خسته من فقط نیاز به نشستن هستم. گاهی اوقات، مانند شب گذشته، من پشت سر هم از انرژی و در واقع چیزی انجام شده قابل توجه است، مانند تمیز کردن اتاق خود من!
  • آموزش و آموزش littles. طرح ما این است که به مدرسه به خانه بررسی سوالات ما. در حال حاضر بسیاری از دلایل، اما به نظر می رسد خیلی واضح به ما. من در تلاش واقعا سخت به خودم سازمان یافته، خودم یادآوری کنم که من آموزش دیده هستم، degreed (نه، نه کلمه است، اما که چی؟) معلم در اوایل دوران کودکی، و فقط به انجام این کار درست! من ساخته شده گدازه بطری لامپ برای بررسی سوالات امروز، و پروژه 2 دقیقه به من احساس انجام شده است. :) حتی اگر من می تواند زرق و برق من را پیدا کند. من انجام می دهند به خوبی آموزش آنها در مورد دین، من فکر می کنم. ما با هم دعا به طور مداوم، و Psalty کمک می کند بیش از حد. من هیچوقت نمی خواهید آنها را به فکر می کنم که ایمان چیزی کلیسا است. من می خواهم آن را به صورت بسیار طبیعی به آنها که آن را فقط "است".

مسائل DIY

  • پسر مشغول نیاز به یک اتاق پسر بزرگ است. من رنگ رنگ اولیه کردم، بنابراین من با داشتن تفکر سرگرم کننده و برنامه ریزی چه آن را به مانند نگاه کنید.
  • باغبانی. بله، ما می رویم به تلاش این همه "رو به رشد مواد غذایی خود ما" چیزی دیگر. من شده است با صرفه جویی در ظروف کوچک استفاده برای غذای دانه. اگر خداوند ما را با نوزاد قبل از تابستان برکت نیست، بلکه باید خیلی ساده تر باشد تا در خارج و کار برای مدت زمان طولانی تر. من قصد دارم به ماندن بسیار اساسی با چیزهایی که من می دانم که ما می خواهم و خوردن، اما من همچنین می خواهم سعی کنید دست خود را در حفظ و نگهداری مواد غذایی است.
  • من می خواهم یک پتو / تسلی خاص برای هر یک از kiddos برای تخت بچه بزرگ خود را، که برای باشید هنوز هم روش های کمی، اما من خیلی دوست دارم برای به دست آوردن شروع به سر بر روی آن. برای آری، من می خواهم به استفاده از پتو نوزاد خود، به طور خاص او A & A قنداق پتو که فوق العاده نرم هستند، و همچنین به عنوان جامه فلانل یا پشمی "دریافت پتو" که هرگز عادت کرد، چرا که آنها جز برای burpcloths می باشد. من با پتو که فرسوده شده اند آغاز خواهد شد، دوختن آنها را با هم، peasy آسان است. من باید صبر کنید تا باشید دیگر نیاز "boppies" او را به استفاده از بقیه از آنها، اما من فکر می کنم از آن خواهد شد یک یادگاری بزرگ برای او. و برای پسر مشغول من برنامه ریزی در استفاده از برخی از فوق العاده نرم تی شرت شوهر هستم. شاید من چند عکس برگردان بزنید در آنها آهن، اما شاید نه. همچنین، به منظور انجام این کار در واقع من نیاز به خرید یک چرخ خیاطی جدید که من در واقع می تواند بدون اینکه از آن وحشت زده استفاده کنید.

خانه و شیوه زندگی انتخاب

  • آلرژی غذایی خورد! من واقعا با غذا خوردن به شیوه متوازنی به خاطر چیزهایی که من دوست دارم، که سالم برای من است، من خیلی حساسیت دارم. من فقط می توانید غذا خوردن کاهو SO MUCH! من واقعا نیاز به رسیدن به یک متخصص تغذیه. دوره.
  • من با داشتن مشکل گرفتن خودم به اندازه کافی سازمان یافته (بالا را ببینید) واقعا امکان استفاده از راه wholefoods از پخت و پز است که من دوست دارم را انجام دهد. من قطعا تمایل به غذاهای پیش فرض من تکیه ... زیادی.
  • من بسیار خسته شده است. من هنوز هم با باشید ترین روز چرت زدن، و اگر من برای بیش از یک روز خواب نیست، من کاملا پاک کرد. من می خواهم به استفاده از آن هم برای چیزهای دیگر، شاید حتی برخی از زمان ورزش، اما آن را اثبات می شود یک چیز دشوار به رها کردن. من نمی توانم برای روز صبر کنید تا گرمتر بشود بنابراین ما خارج می توانید!

خوب، من فکر می کنم کسانی که افکار تصادفی من برای امروز. :)

ارسال نظر | 1 نظر تا کنون | برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

0

تأملاتی در غم و اندوه و تنهایی

ارسال شده توسط هانا رائی در 2013 سپتامبر 1 در ایمان ، زندگی در خانه خیره

من خوب بودن تنها نیستم.

من خوب در سکوت نیست.

من تعداد زیادی از هر دو تازگی داشته ام.

شوهر شده است سفر لوط. من بعد فورا رفت واز استفاده از آن را، و آموخته اند که برای مقابله در بسیاری از راه های. یکی از این راه علم به این که حداقل خواهر من، راشل، به خانه از کار در شب می آیند و با من است.

این هفته، همه چیز متفاوت بود. ببینید، خواهر من رفت و در یک سفر کوتاه به دیدار برخی از دوستان و خانواده در FL. هیچ معامله بزرگ، به خاطر شوهر و FIL من به خانه می شود این هفته، اما این تغییر بیش از حد. خاله شوهر را برای مدت زمان طولانی بیمار بوده است و در بیمارستان دوباره بود. این بسیار آشکار است که او نمی خواهد از این جلسه بهبود می یابند، و آن است که احتمالا زمان برای گفتن "خداحافظ." بنابراین شوهر، FIL، و خواهر شوهر در یک ماشین اجاره پریدند به زودی به عنوان آنها می توانند در روز پنج شنبه و سوار 16 + ساعت با او است ساعت ها صرف قبل از او به خانه رفت تا با نجات دهنده ما باشد.

شرایط من به تنهایی با دو کودکان نو پا لودگی ترک خانه. ناگهان. من نمی "ناگهان" نیز باشد.

من احساس به دام افتاده. فهمیدم که چرا آن را معنی نیست که سعی کنید بسته تا بررسی سوالات و سفر با آنها. ما باید تمام احتمالا از دست رفته قادر بودن به او را اگر ما انجام داده بود که. اما من هنوز هم احساس چپ کردن و به دام افتاده.

چهار سال پیش، مادر بزرگ شوهر او را نفس گذشته توسط خانواده اش در خانه او در 70 + سال زندگی کرده بود احاطه شده است. شوهر وجود دارد، گیب و ارمیا وجود دارد، حتی راشل بود. I بود. من آن را از دست رفته. من به خانه آمدن از محل کار، و من از دست رفته لحظه ای که او خانه را به شکوه و جلال رفت.

در حال حاضر من از دست رفته این بیش از حد. و من آن را به تنهایی از دست رفته. و من به تنهایی از دست رفته خاله. و من از دست رفته پدر من و مادر بزرگ من به تنهایی. و من از دست رفته بوی شوهر من است، و گرما، و امنیت، و حضور.

چیزی خیلی عجیب و غریب در مورد این احساسات که من قریب به اتفاق شدند. آنها همه جا بودند. من بیش PTSD چشمک می زند در 4 روز گذشته از من در ماه را تجربه کرده اند. I قفل دو چک کردن بود. من دچار وحشت شده بود بعد از قطع بیش از اسباب بازی. من را به زانو در من غرق و sobbed uncontrolably زمانی که پسر مشغول مناسب بیش از که قادر به بازی در سینک دستشویی انداخت، و کودک نو پا اشتباه من فقط من را در آغوش کشید و گفت: "شما خوب، مادر. شما خوشحال می شود. من متاسفم مامان. من پسر خوشحال شد. "

و پس از آن دیگر لحظات خوب ام. من قوی هستم. من خوشحال هستم. من هستم "سوپر مامان"، و یا حداقل "مامان رفو خوب."

غم و اندوه یک هیولا عجیب است، نه؟

شوهر امروز به نام من نشان می دهد که او ممکن است ماندن کمی طولانی به حمایت از دایی عزادار او و پسر عموی. از درشت! این را حس می کند، درست است؟ پس چرا من پشت سر هم را با بزرگ، زشت، ان دماغ خیس هق هق؟ من گریه نمی کنم که سخت از شب پدرم به خانه رفت. من می توانم آن را به وضوح توضیح دهد. من هنوز هم نمی تواند. من فقط او را نزدیک من می خواهم. چگونه به طرز وحشیانه ای خودخواه از من! من به او گفتم که حتی اگر آن سخت بود، آن درست بود برای او تا ماندن وجود دارد. من از ضربه محکم و ناگهانی "آن" و راشل می تواند خانه های آینده، و من باز قوی خواهد بود. من فکر نمی کنم او به من اعتقاد داشتند.

این که آیا او به من اعتقاد داشتند یا نه، تاخیر با بیمارستان و از جمله تحت فشار قرار دادند جدول زمانی راه برگشت، بنابراین شوهر در حال آمدن به خانه. او به خانه فردا صبح خواهد بود. و من نفس خواهد شد. من امیدوارم که. I پردازش خواهد کرد، من امیدوارم که. I التیام می یابد، من امیدوارم که.

این است که برون گرا درست است در من؟ من زن بودن؟ من نیاز به پردازش این احساسات با او. من نیاز به صحبت با او در مورد آنچه که او از طریق رفت. من نیاز به یک بخشی از این تجربه دوباره احساس.

از کجا تا به ایمان من در این بوده است؟ در هسته. صحبت های من با من پدر آسمانی عمیق و بی پایان بوده است، هنگامی که من خودم با شبکه غذایی منحرف نیست. من نیز حفظ رومیان 12، پس دعا طریق است که یک تمرین بسیار شفا نیز هست. عجیب، من یادداشتهای روزانه نبوده است و من تلاش می کردم که چرا، اما من فکر می کنم برخی از احساسات است که در غم و اندوه ریشه فقط صدای خیلی مسخره به من گاهی اوقات برای من به نوشتن در کلمات بتن می باشد. هارد به اعتراف به خودم؟ شاید.

این که بار عاطفی بدون از دست دادن یک زن محبوب مانند خاله بوده است. فقط یک یادآوری از ما انسان بودن. اوه، انسان بودن.

نعمت!

هانا

ارسال یک نظر | بدون نظر | برچسب ها: ، ، ، ،

2

چند روز

ارسال شده توسط هانا رائی در می 13، 2013 در زندگی در خانه خیره

چند روز احساس می کنم مثل من را تکان این چیزی که مامان هود. I سرد، آرام، و جمع آوری هستم.
همه چیز کلیک.
شام است، از ابتدا ساخته شده و به طور معجزه آسایی می شود روی میز بدون هیچ گونه meltdowns عمده از خودم یا بچه ها.
بررسی سوالات گوش دادن وقتی که من می گویند "نه"، و اگر این کار را نمی کند، پاسخ آنها به سرعت به سرد، آرام، نظم و انضباط، جمع آوری کنم.
در عطر و بوی نوزاد خود را نفس بکشم و ارسال آنها را به رختخواب در مورد آنچه در روز بعد خواهد آورد هیجان زده است.
من مطمئن هستم که من می تواند اداره هر چه می آید به راه من، و در مورد امکان اضافه کردن فرزند دیگری به خانواده ما هیجان زده هستم.

بعضی روزا من احساس می کنم شکست این چیزی که مامان هود.
سه ساله لودگی است و نمی تواند اهمیت که آیا من از اقدامات او است یا نه تایید.
بچه خودش را می اندازد به طبقه با هر بوی کمی از اضطراب،
و آن را به من می شود.
شام شامل پنیر کبابی، دوباره، چرا که من می توانید آن را در 2 دقیقه تخت را.
من صدای من را بالا می برد که اگر که به من دوباره به کنترل، و من با هر کلمه ای را بدتر می کند.
من نمی توانم صبر برای بچه ها برای رفتن به رختخواب و جای تعجب اگر من واقعا می تواند اداره کند بیشتر از.

و پس از چند روز، بیشتر روز، من فقط بین دو رقص.

نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | 2 نظر تا کنون (این است که بسیاری؟) | برچسب ها: ، ، ، ،

2

مراحل و سفر: مراقبت از هانا

ارسال شده توسط هانا رائی در آپریل 24، 2013 در زندگی در خانه خیره

تغییرات سخت است.

حتی اگر آنها فوق العاده خوب،، تغییرات فوق العاده سالم هستند، آنها هنوز هم سخت است.

و گاهی اوقات عدم تغییر است به همان اندازه سخت است.

من توضیح دهید.

من نیاز به تغییر غذا خوردن من ... با توسل به زور. من نفرت که. این که من هم به سختی کنترل خودم نیست. من در واقع مسخره در کنترل خوب خودم، که به مسائل در گذشته منجر شده است. این است که در واقع وحشت بزرگ من در این سفر.

از Anywho، دلیل من مجبور به تغییر غذا خوردن من است چون من به برخی از آلرژی غذایی بسیار شدید است که در طول سه سال گذشته توسعه یافته، و آخرین یک تا واقعا شدید آلرژی به شیر من است. تا این زمستان، من فقط یک واکنش آنافیلاکتیک به شیر مایع و بستنی، اما می تواند سایر فراورده های لبنی، ساخته شده است که من بسیار خوشحالم از من عاشق پنیر اداره کند. این زمستان من توسعه گونه ها واقعا قرمز و تکه های خارش دار در دست من که کرک و خونریزی. هیچ سرگرم کننده است. من هم همیشه مسائل را با عضلات و درد مفاصل بود، و هنگامی که من صحبت کردن به خاله من، که بسیار شبیه ژنتیکی به خودم بود، او گفت که این نشانه ها بودند که او را منجر به تحقق آلرژی لبنی خود را. از آنجا که من در حال حاضر واکنش های خشن و علاقه من به شیر می دانید، بقیه از آن است سخت به دلیل نیست.

بنابراین من خودم را به یک ماه از اجتناب لبنی کامل است. پس از آن، I، تجدید نظر خواهد کرد و دیدن آن چیزی است که من باید برای ادامه طولانی مدت است. اگر من نمی مانند که خودم را، احساس می کنم مثل من وحشت.

من در روز 3 خیلی خوب هستم، و تا کنون. سخت ترین چیز برای من برای انتخاب گزینه های سالم به جای یک) انتخاب آشغال، یا ب) غذا خوردن نیست در همه. من یک اضطراب عجیب و غریب که آن را به سالاد می آید. من می توانم آن را بخورم وقتی که من در یک رستوران هستم، اما در خانه آن را یک تلاش واقعی است. عجیب و غریب. مواد غذایی مجله شبکه ماه گذشته به حال یک مینی بروشور از 50 سس سالاد، بنابراین من امیدوار هستم من می تواند لحن را به سمت پرماجرا من به عنوان یک راه برای غلبه بر اضطراب.

بنابراین به عنوان من سعی می کنم به تسخیر رژیم غذایی و تغذیه، من هم واقعا در تلاش برای تبدیل شدن به منظم در حرکت برنامه ریزی شده. من تعداد زیادی حرکت در سراسر روز من، من می دانم که. پشت من قطعا می داند که. چه من در تلاش برای انجام آن ایجاد فعالیت های جنبش عمدی بیشتر است که برخی به عنوان مشخص "ورزش" ما باید از یک حلقه زیبا از جاده های خاکی است که در حدود 3 مایل در اطراف، و به محض این آب و هوا تصمیم می گیرد آن است که برای رفتن به بهار مانند، هدف من این است که پرسه زن پا زدن، الاغ من دو برابر است که دوست من برای $ 40 در فروش گاراژ در بر داشت، تا بسته kiddos، و شاید سگ و پرنده، و راه رفتن است که احمق هر روز! اگر من آن را بخشی از برنامه صبح ما را، من فکر می کنم من می توانم آن را انجام دهد. من قصد دارم به خودم برخی از زمان برای گرم کردن به آن را، فضل در این مهم است، اما من می خواهم به سازگار. من خریداری پسر مشغول دوچرخه تعادل، و من فکر می کنم این امر می تواند واقعا سرد اگر او قادر به آن از سوار شدن در کنار من بود.

من می خواهم بگویم که آن چیزی که خود تصویر نیست، اما تا حدی است. نه همه آن، اما بخشی از آن. من سعی می کنم به ساکن نه بر که بخشی از آن را بیش از حد. برخی از آن را به این امید که اگر من واقعا، واقعا سالم است که من ممکن است قادر به باردار شدن و حمل کودک است. بیشتر از آن است که من می خواهم به سالم هانا I می تواند باشد. این اجازه خواهد داد که من به بهترین مادر و همسر، و هر چیز دیگری که خداوند در فروشگاه برای من باشد.

بنابراین این سفر رو به جلو حرکت می کند و من نیاز به توان واقعی و آسیب پذیر. این مستلزم آن است که من سعی کنید به آن را در قدرت خود من، و سخت است. این مستلزم آن است که I پاسخگو به خودم برای انتخاب های من، چرا که هیچ کس دیگری نمی تواند آنها را. این من نیاز به یک رشد کردن. دنگ آن!

نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | 2 نظر تا کنون (این است که بسیاری؟) | برچسب ها: ، ، ،

2

مراحل و سفر: به روز رسانی بچه

ارسال شده توسط هانا رائی در Apr 21، 2013 در زندگی در خانه خیره

خدا خیلی خوب است. این اولین کلمه ای که به ذهن آمد زمانی که من شروع به نوشتن این پست می باشد. من فکر می کنم به این دلیل است که باید در صف اول از همه چیز می شود، در غیر این صورت از آن همه فرو می ریزد و غرق در نومیدی. هیچ چیز را حس می کند بدون که یک حقیقت است.

که می شود گفت، زندگی در حال حاضر پر از تغییرات است.

بچه ها در حال گرفتن تا بزرگ است. آنها بچه ندارند، آنها کودکان نو پا می باشد. پسر مشغول صحبت کردن باور نکردنی خوب در حال حاضر. او هنوز هم حدود یک سال پشت در بسیاری از مناطق رشد و نمو، اما او تا کنون رسیده است. من برای اولین بار واقعی مکالمه به عقب و جلو من با او به حال روز گذشته، و آن را به من را قورت داد. او به من گفتن که او می خواهد برای رفتن به مادر بزرگ (مرگ) را برای سوپ گروه و بازی با خرس. من دوست داشتم که قادر به دنبال او تا سوال بپرسید و شنیدن او افکار و طرح های زیبا را توضیح دهد. این جادویی بود. یک سال سالگرد او تا آمدن در پایان ماه مه، و در برخی از روش های آن شگفت انگیز است این است که این رفته سریع، و از راه های دیگر، عمدتا بیشتر، از آن احساس می کند مانند آن غیر ممکن است که او همیشه در اینجا نبوده است.

باشید بیب چابک و پر از زندگی است. که بهترین راه برای توصیف او است. او در حال قدم زدن در همه جا در حال حاضر، و این بدان معناست که او در حال حاضر دو دست آزاد که با آن برای به فساد دریافت کنید. او به قدری هوشمند است که ما را به عقب چند بار در روز در آنچه او درک می کند و می تواند در خود انجام دهد. او در حال حاضر می داند که در آن DVD های مورد علاقه خود را و چگونه به آنها را در دستگاه پخش DVD. OY. او دوست دارد صحبت کنید و کاملا حس شوخ طبعی. چیزی که مورد علاقه او را به انجام آن در حال حاضر است را امضا و می گویند "زن سبک و جلف" و می گویند "صدای گربه، صدای گربه، صدای گربه." و پس از آن با نفس بریده بریده مثل دیوانه. سلامت او بزرگ است، و اگر چه او هنوز هم با بعضی از لرزش باقی مانده تلاش، او نیست که پشت هر یک از نشانه های خود را در حداقل برگزار شد. در واقع، او است که در واقع کمی جلوتر از رشد منحنی، که باعث می شود 20 ماه بین باشید و مشغول پسر بسیار کوچکتر است. او را از درمان فیزیکی از فارغ التحصیلی در این ماه خواهد شد و فقط باید برای رفتن به دریافت ارتز خود را دوباره اماده کار کردن به عنوان او رشد می کند. ارتز می باشد برای حمایت از تن او پس او می تواند عضلات خود را شل و توسعه aproper راه رفتن و قوس در پاهای خود را.

شوهر سفر های زیادی در حال حاضر، و ما با او رفت و آمد در هر زمان که ما می توانیم. است که بسیاری از رفت و آمد است. هفته گذشته، به دلیل SPACE، من بیش از 3 روز سوار بیش از 1000 مایل، بیشتر از آن. خوشبختانه، بچه مسافران بزرگ است. پسر مشغول نشانی از خواب نیست و همچنین باشید می کند، اما او به خواب خواهد شد، و در حال حاضر که باشید در حال صحبت است، این دو کاملا با یکدیگر سرگرم کند. باشید هم واقعا به کتاب در حال حاضر، پس اگر او بی میل می شود من فقط او را دست یک کتاب و او خوب است برای رفتن است.

زندگی خانوادگی را در حال حاضر مانند یک معجزه به ما است. ما با بهره گیری هر روز، به خصوص که ما تماشای آنهایی که کمی ما را به رشد و تغییر در برابر چشمان ما. آنها یک دلیل بزرگ برای به دست آوردن هر روز صبح، و دلایل زیادی برای مراقبت از خودم، بنابراین من می تواند بهترین مامان من می تواند باشد. شوهر و فرزندان من من وزارت من در حال حاضر، و نماز من هر روز این است که من انجام هدف پدر من در زندگی ام دارم.

تا بعد: هانا به روز رسانی

نعمت!

هانا

دیدگاهتان را بنویسید: | 2 نظر تا کنون (این است که بسیاری؟) | برچسب ها: ، ، ، ،

1

نامه ای به پسر بزرگتر من در روز تولد او

ارسال شده توسط هانا رائی در مارس 14، 2013 در زندگی در خانه خیره

ای عزیزترین پسر من،

امروز شما را * قورت * 20 ساله. این یک چیز باور نکردنی در راه های بسیاری است. اول از همه، به این معنی است که شما، پدر شما، و من همه در دهه سن و سال برای سال بعد و 3 ماه می باشد. که بسیار منحصر به فرد. این همچنین بدان معنی است که من رسما رسیدن به نوبه خود سر و بالا بردن ابرو تر هنگامی که مردم در مورد بچه های من بپرسید و من هم اکنون می توانید به طور رسمی می گویند که من یک پسر 20 ساله. این یک بازی سرگرم کننده در آن است، نه؟

همه شوخی به کنار، شما بسیار ویژه ای به من می باشد. 20 سال پیش، زمانی که من پیر سال فقط 8 بود، بازی با عروسک های نوزاد من و JoeS در GI، خدا به شما تشکیل در رحم مادر جوان خود را. او شما را به این جهان آورده دانستن است که روزی ما را گرد هم آورده خاطر ما مورد نیاز هر یک از دیگر. تو دلیل من برای اولین بار بود به نام "مامان." شما بود که! تو به من می دیدم، مرا انتخاب کرد، من دنبال کردم واقعا می ترسم که آن را در واقع ممکن است رخ دهد، برخی از مسائل را خراب کرد، و سپس خدا خواست قلب شما به شما. شما یک خانواده است.

من کامل نیست. شما می دانید که شما باید امتیاز از نخستزاده معمولی است که حق شما را آزمایش برای همه از هیبت پدر و مادر ما است. برادر کوچک و خواهر شما بسیار سپاسگزار برای آن می باشد. :) اما با وجود همه ضربه های ما، من می دانم که شما می دانید که شما را دوست داشت و ما همیشه برای شما تشویق.

دعای من برای شما، پسر شیرین من، این است که شما به خودتان اجازه واقعا دوست داشتم. من دعا می کنم که شما را در هسته از وجود خود را که شما را در مسیح می دانم، و آن که هویت هر مرحله شما را متحول کند. باشید که هدیه ای است که شما ایجاد شد، چون که این هدیه شگفت انگیز است.

من شما را دوست دارم برای همیشه و همیشه.

مامان

ارسال نظر | 1 نظر تا کنون | برچسب ها: ، ،

0

نامه ای به پسر من در سومین سالروز تولد او

ارسال شده توسط هانا رائی در 2013 مارس 5 در زندگی در خانه خیره ، دستهبندی نشده

پسر مشغول شیرین من،

دیروز ما سومین سالروز تولد خود را جشن گرفتند. من در نوشتن این نامه در روز بعد چون من به رختخواب رفت و در اوایل تولد خود را به خاطر من واقعا، واقعا خسته شده بود. این جای تعجب نیست که مامان شما خسته شده است، چرا که تناسب اندام شما نام مستعار خود را به خوبی و یک پسر خیلی مشغول است. تو خیلی شاد و سرزنده است که من می گم به سادگی تماشای شما بازی کند. من خیلی خوشحالم که خدا را دیدم ما مناسب به پدر و مادر شما هستم. من خیلی خوشحالم که او به ما با شما شگفت زده هستم.

شما شروع خشن، نوزاد پسر بود. شما در راه است که یک جواهر مثل شما باید بوده است شد گرامی نیست. شما نادیده گرفته و کنار گذاشته شد. این به دلیل شروع خشن خود را که شما به من خیره کردن بسیار است، چرا که شما بیشتر انعطاف پذیر، کمی شاد بیش از اینده من تا به حال دیده است. لبخند و giggles شما روشن هر اتاق، و شما اغلب در شخصیت شیرین خود را و راه های جذاب قدردانی کرد. شما عشق را به آغوش و بوسه، و یکی از اولین برای نشان دادن مراقبت و دوستی است. شما باید بسیاری از عبارات یابم و خصلت، اما یکی از مورد علاقه من است زمانی که شما در بوسیدن هر booboo درک اصرار دارند، حتی اگر آن را به معنی بوسیدن انگشتان پای مادر هنگامی که او آنها را کوبد. شما از راه خود را به مطمئن شوید که مردم در اطراف شما سالم و خوبی است. اگر کسی عطسه می گویند شما "عافیت باشه!" اگر آنها همچنان به عطسه کردن، که من اغلب انجام دهید، به شما می گویند "دقت کنید!" و یا "آیا همه شما درست است؟" اگر خواهر خود را با گریه، شما خود را از blankie او، اهسته دست زدن به او سر، و می گویند: "بسیار خوب، عزیزم." و من همیشه می توانند به شما تکیه می کنند به من یک بافت به ارمغان بیاورد.

تو را دوست دارم مردم، و شما را دوست دارم آنها را دوست دارم. شما توجه به آنچه که باعث می شود مردم در اطراف شما خوشحال، و شما از راه خود را به انجام این کارها. چند ماه پیش، خود را تاتی راشل پا او صدمه دیده بود و مجبور به پوشیدن او فلیپ فلاپ هنگامی که ما به بیرون رفت. بیش از یک ماه بعد، او صحبت کردن در مورد پا او صدمه زدن دوباره، و بدون هیچ جهت یا هیاهو، شما را به آن ما را حفظ کفش های ما رفت و او را فلیپ فلاپ کردم و آنها را در پای او گذاشته شد. نه تنها آن را یک حرکت فوق العاده شیرین بود، اما آن را به ما نشان داد که چگونه فوق العاده هوشمند اجتماعی شما می باشد. شما توجه به مردم، و این هدیه ای باور نکردنی است که پدر آسمانی ما را می کشت و استفاده به دیگران نشان عشق او است.

شما خانواده تان را دوست دارم و لذت بردن از نامگذاری هر کسی در عکس ها، و حتی دمیدن آنها بوسه. شما به ویژه به خود را تاتی راشل نزدیک، اما Uki خود را، بابا، خواهر و بچه ثانیه نزدیک است. مامان همیشه مهم است، اما من کاملا مطمئنم که شما فقط فرض کنیم که من وجود دارد و در مورد من بیش از حد نگران نیست. شما بسیار پر برکت برای تعداد زیادی از grandmas، aunties، عمه ها، و حتی یک برادر بزرگ کسی که تو را دوست دارم بیشتر از همیشه به شما می دانید می باشد.

شما یک مرد کوچک، تنها در صدک 15 اندازه گیری. اگر چه شما در حال رشد به طور پیوسته، ساخت ریزه اندام خود بدان معنی است که من احتمالا نمی خواهد که به شما هر گونه لباس جدید فصل تابستان خرید این سال است. صحبت از لباس، شما کاملا پسر کوچک مد روز می باشد. شما عشق را به خوبی لباس، و شما به خصوص دوست دارم کلاه خود. شما به معنای واقعی کلمه سر به نوبه خود هر زمان که ما می باشد، و این امر می تواند به نادر بودن شدید برای من می کنید حداقل یک بار در یک گردش بیرون شهر برای کسی ایستاد تا در مورد هت پوشیدن و چگونه زیبا و خوش تیپ خود را به شما نگاه پرس و جو. شما خودتان را به خوبی لباس، اما هنوز هم نیاز به کمک مامان در هر حال حاضر و پس از آن برای چیزهایی مانند جرقه بزند خیره و دکمه. شما به کمک من نیاز ندارد، با این حال، برای پیدا کردن برچسب. شما یک متعصب برچسب و به دنبال آنها را هر زمان که امکان پذیر است. چند هفته پیش ما در مورد نگاه کردن به قفسه ترخیص کالا از زمانی که من متوجه شدم شما برچسب ترخیص کالا از گمرک مصرف شد خارج از تگ ها و قرار دادن همه آنها را بر صورت خود بودند. خوشبختانه، خانم دستیار خوب و سمت راست وجود دارد و شما برخی از برچسب های جایگزین در بر داشت.

شما تنها با شروع به یادگیری نحوه ی به در احمقانه، وسواس و برچسب شما کمک بزرگی در این کار است. شما عاشق شدن به انتخاب کردن باب اسفنجی برچسب خود را بعد از شما با موفقیت بر روی صندلی احمقانه خود را کمی بروید. گاهی اوقات شما روی صندلی احمقانه خود را نشسته به عنوان اغلب به عنوان امکان پذیر است، فقط بنابراین شما می توانید یک برچسب دریافت کنید. و در صورتی که شما را شگفت زده شدند، بله، این چیز عالی کمی در هر دو یک جشن فارغ التحصیلی و یا عروسی خود را نشان خواهد داد تا. :)

پسر مشغول است، من هرگز نمی دانستند که فرزند پسر بچه می تواند بسیار سرگرم کننده. من همیشه مشکوک به آن می تواند در این راه، اما ما از خیلی درد قلب در سال گذشته یا دو که من تقریبا فراموش کرده به این باور است که زندگی و پدر و مادر می تواند سرگرم کننده و شاد است. این همیشه آسان فرزند شما نیست. شما هنوز هم با خلق و خوی شما و تصمیم گیری پذیرش مبارزه، اما شما آموخته اند که صدمه زدن به خودتان کمک نمی کند که راه خود را دریافت کنید، و من بسیار خوشحالم که هستم. در واقع، اکثر روز ترین سرپیچی ما از شما یک ناله کم و گریه ی این دختربچه که با عبارات ساده "آیا شما نیاز به یک استراحت؟" و حل است "آیا شما یک پسر خوشحال است؟"

این سال من هیجان زده برای دیدن شما رشد می کنند و یاد بگیرند که در همه چیز شما هستم. سخنرانی خود را چنین راه طولانی، و من نمی توانم صبر کنید تا بدانید حتی بیشتر از آنچه است که در ذهن باور نکردنی از مال شما. من امیدوار است که شما قادر خواهید بود به بازی T-توپ در این تابستان، و من واقعا، واقعا امیدوار است که شما آن را دوست دارم. من می خواهم به تو میآموزد که چگونه برای شنا کردن، و من واقعا مشتاقانه منتظر است تا ببینم که تو دوره گردی سه چرخه خود را به بالا و پایین راه درایو. من می دانم که خدا چنین چیزهای بزرگ برای شما، و این فقط آغاز ماجراجویی است، اما من هر لحظه از آن لذت ببرم. نمی تونم باور کنم که شما از قبل با ما برای 10 ماه بوده است. به زودی، سال اول ما با هم انجام خواهد شد، و خاطرات فقط نگه داشتن ساختمان در خود. من حتی نمی تواند بیشتر از امید و آرزو من برای شما درک، زیرا هر روز فقط آشکار ذهن من به عنوان به بالقوه خود را از ضربات و چه شما ممکن است بر روی زمین برای قرار داده شده است. از درشت، یک امید من برای شما این است که شما تبدیل خواهد شد به مرد جوان است که شما را به نام شده است، به عنوان معشوق پرشور مسیح، و عاشق مردم او را دوست دارد. فراتر از آن، آن را به سادگی به یک لذت به تماشای شما تبدیل می شود که شما طراحی می شده است.

من شما را دوست دارم بسیار، پسر مشغول من، پسر من از قلب من.

عشق، همیشه،

Your Mommy

Leave a comment | No comments yet | Tags: , , , ,

0

Happy Birthday, Bitty Girl!

ارسال شده توسط هانا رائی در نوامبر 27، 2012 در زندگی در خانه خیره

عزیزترینم دختر بچه من،

امروز اولین سالگرد تولد خود است. یک سال پیش، یک دختر کوچک، متولد شد نادانسته به ما. دو هفته بعد او را در آغوش ما می شود، در حال تغییر زندگی ما برای همیشه.

شما آمده ام راه طولانی، باشید دختر، از کوچک، کودک بیمار. شما نور تا یک اتاق با حضور شما، لبخند خود را، و giggles چابک. شما در حال صحبت کردن بسیار در حال حاضر، و به شما کپی انواع کلمات و عبارات. بسیاری از بحث خود را هنوز هم سخن نامفهوم گفتن عزیزم، اما کلمات بیشتر و بیشتر کمی فرار از لب های کوچک خود را. کلمات رایج ترین شما در حال حاضر "نه، نه، نه!" همیشه در threes، "همه انجام می شود!"، "مادر"، "Aiti،" و "بابا."

شما عشق را به بازی و اکتشاف، و بیش از یک کمی بازیگوش، اما کج، لبخند مسخره از آن دهان شیرین می سازد ما را فراموش کرده ام که حتی کوچکترین بیت متقابل. شما می توانید ایستادن بر روی خود شما در حال حاضر، اما شما خیلی خوب و سریع در خزنده است که من فکر نمی کنم شما هم به زحمت با راه رفتن در حال حاضر می باشد. شما عشق را به بازی با برادر خود را، و می تواند قطعا برگزاری خود را با او. در واقع، شما یکی از ما باید یاد می شود آرام می باشد. مخلوق مورد علاقه خود را، زو، آزمایشگاه بچه های مقاوم در برابر ما سیاه و سفید، هیچ مهم نیست که شما آرام نیست. او آن را دوست دارد زمانی که شما دست و پا رفتن بیش از همه او، و دوست دارد به شما بوسه را، که همیشه باعث می شود شما با نفس بریده بریده.

اسباب بازی های مورد علاقه خود را وینی شما عروسک پیف، پاپ آپ اسباب بازی خود را، و ماشین اسباب بازی. مورد علاقه خود را "بدون هیچ در" بافت می باشد. دستمال مرطوب بچه، کنترل از راه دور، و تلفن است که شما با کمال میل رها هر یک از گفت اسباب بازی های مورد علاقه را به دنبال اگر شما این فرصت را دریافت کنید.

غذای مورد علاقه شما نان، ماست، و رشته فرنگی، که شما با خوشحالی غذا را با 6 دندان های خود را می باشد. من فکر می کنم که شما در حال کار بر روی دندان مولر اول خود را، چرا که شما در پتو خود را، انگشتان دست خود را، و هر چیز دیگری شما می توانید نگه دارید از دریافت جویدن، اما آنها مطمئن از اینکه وقت شیرین خود را در ساخت ظاهر خود هستند.

شما هنوز هم بسیار بسیار دختر مامان، اما شما واقعا شروع به گرم کردن به افراد دیگر که تو را دوست دارم، به خصوص بابا. جدید حرکت قلب melter شما این است برای نوازش با بابا، تخمگذار سر خود را بر روی سینه اش، به دنبال او با لبخند، و سپس دوباره تخمگذار سر خود را کاهش دهید. این او را می شود در هر زمان. اگرچه شما هنوز هم واقعا خجالتی است، شما حتی گاهی اوقات در غریبه لبخند در حالی که ما از، که اغلب متوقف کردن ما را به من بگویید که چگونه زیبا شما می باشد.

گاهی اوقات آن را بسیار آسان به بلند شدن در همه معجزات هر روز که من فراموش کرده ام که شما هنوز هم برخی از چالش های بزرگ شما رو به تله افتاده است. شما هنوز هم با اثرات برداشت شما تلاش، و هنوز هم در phenobarbit @ L هستند، اما دکتر خود امیدوار است که شما قادر خواهید بود به موفقیت بدون مواد مخدر به زودی است. OT و PT شما حمایت چنین در زندگی ما، و آنها در حال کمک به ما غلبه بر برخی از موانع فیزیکی خود را. شما باید ارتز ویژه روی پای شما در حال حاضر به مقابله خود را بالا عضلات تن و به شما کمک کند قطره بهبود می یابد خود را به حرکت به طور موثر تر است. We are hoping they will help give you the confidence to step out on your own soon. Your OT is helping you with some of your sensory issues, and you are already making big strides. You are very brave.

When I think of you, my precious girl, I get tears in my eyes almost immediately. The warmth and love that you bring into my life is immeasurable. Holding you, kissing you on the head, and breathing you in are things that I am still in awe over. I am so blessed to have the chance to be your mommy. My prayer for you this year is that you will know in the core of your being that you are loved, cherished, and wanted. I pray that you will already start to hear and listen to the voice of the Father, and that you will let Him write your story on your heart, letting Him tell you who you are. I pray that Daddy and I won't take any moment for granted, and that we will continue to be ridiculously joyful over every little thing you do. I pray that the Father will show us how to raise you up in a way that honors Him, and honors who He has made you to be.

I can't wait to discover you even more this year! I can't wait till those little babbles turn into words that will let me into your beautiful world. We are going to have so much fun, little girl, and I will cherish every day the Lord gives me with you.

Love forever,

Your Mommy

Leave a comment | No comments yet | Tags: , , , ,

0

A letter to my friends in the trenches

دوستان عزیز در سنگر،

من قصد دارم به توان واقعی در حال حاضر. من احساس می کنم واقعا گناه.

من احساس گناه می کنم چرا که من در حال حاضر تا با مامان هود خوشحال هستم. I دیدن همه ی از شما در سنگر، ​​و من یک سال پیش وجود داشته است. یک سال پیش، ما در حالت کل بقا بود. یک سال پیش ما به معنای واقعی کلمه از ترس برای زندگی ما شد. اما ما وجود دارد در حال حاضر، و من نمی دانم که چگونه در مورد آن احساس راحتی کنید.

من احساس گناه می کنم چون من خیلی در سعادت شکوه از این آنهایی که کمی که من با که من را فراموش کرده ام برای کسی که فقط می خواهد نیست، نمی تواند اجازه دهید من او را دوست دعا برای سوار شدن تله افتاده است. من نیاز به تغییر است. من همیشه مادر خود را در روح و روان است. من قبل از خانواده ایمان من وعده داده است که من می خواهم، پس نماز من مهم. من نیاز به یاد داشته باشید که.

من احساس گناه می کنم چون می بینم همه شما درد و رنج را از طریق. انتخاب برای انجام چیزهای سخت، که همه چیز درست، قرار دادن در دختر بزرگ خود را (پسر) شورت (بوکسورهای؟) در میان شرایط کاملا وحشتناک است که اکثر والدین نمی توانید تصور کنید. من می توانید تصور کنید. من آنجا بودم. اما من دیگر نیستم. بدترین من برای مقابله با کج خلق نامنظم معتاد نوزاد، سن و کج خلق مناسب از شگفت انگیز، معجزه از 2 Y / O. من احساس می کنم در مورد آن بد است.

من در مورد همه شما فکر می کنم زمانی که من در پست به روز رسانی FB در مورد بچه هام خواب در طول شب، هنگامی که یک سال پیش من با یک گوش شنوا خواب، نشاط انگیز خودم با زنگ وافغان و یا صدای یک پنجره خرد، و من می دانم که شما وجود دارد . من در مورد شما فکر می کنید امروز زمانی که پسر مشغول من آبیاری در اسان برای اولین بار رفت، چرا که من می دانم که شما در خارج وجود دارد آواز "ردهها آهنگ" و گوش دادن به آنچه فرزند شما شد شما را از طریق اقدامات خود را گفتن.

آیا عجیب و غریب به من می گویند آن را از دست؟ آره. این است. آیا این آدرنالین است که ما به طور مداوم در عملکرد شد در که من به معتاد شد؟ آیا غرور و افتخار از دانستن این که من یک کار خوب لعنتی با پسر من است که من از دست انجام داد؟ یا آن که احساس می کنم از دست دادن ارتباط با جامعه شگفت انگیز من از MAMAS تروما و PAPAS هستم؟

حالا من می دانم، دوستان عزیز، که ما با این سفر انجام نشده است. در واقع، من می دانم که ما فقط در مراحل بسیار اولیه از سفر جدید ما هستند. ما نمی دانیم که چه چیزی توجه ویژه littles ارزش ما باید به عنوان آنها رشد می کنند. ما نمی دانیم که چه اثرات تروما کشف خواهد شد آنها به عنوان مسن تر. هر دو به انواع تلخه در رحم مادر تولد خود قرار گرفتند، به طوری که می داند آنچه که به ارمغان خواهد آورد، اما من احساس می کنم می تواند به عنوان آماده به عنوان هر مادر می تواند باشد. من می ترسم نیست. من احساس نمی دست داده و یا ضعف.

چرا که از شما.

پس می دانیم، برادران و خواهران با ارزش، که شما در قلب من روزانه می باشد. من فراموش نکرده اند که شما در حال مبارزه با مبارزه خوب، و من به یاد داشته باشید به ساقه برخی از نماز فلش جدی در مسیر شما.

و من به مغز خود را انتخاب کنید، به طور جدی، زیادی، زیرا من می دانم من می توانم به شما اعتماد، و شما هرگز چشم خود را جمع خواهد کرد، و یا ترس است.

و از آنجایی که ثبت نام برای این است که در نهایت باز، من در حال حاضر هیجان زده برای دیدن دوباره چهره شیرین خود را.

عشق، همیشه،

هانا

Leave a comment | No comments yet | Tags: , , , , , , ,

0

And then you came.

زمستان بود.

ما بیش از نوزادان از دست داده عزاداری بودند، و بچه ها به حال هرگز،

And then, in a dream, God told me your name. He told me to get ready for you.

And then the phone rang, and there was a baby who was very sick who needed a mommy and daddy who knew how to take care of sick babies.

And then we said yes, because God had already told us you were coming.

And then you came.

And you were so tiny, and I told Isa over the phone how tiny you were, and I sent him a picture, but he still didn't understand.

And you were so dirty, so I immediately washed you in a warm bath with lavender oil, and I held you in the palm of one hand, and I got some clean clothes out of the closet, but you were so tiny that I didn't have anything small enough.

And then Isa came home and marveled at how small you were, and how sick you looked.

And then we heard you cry, and we saw the pain that you were in, and we promised to help you heal, and we swaddled you up and held you close.

And I washed you again, because you still smelled like smoke.

And that was the beginning.

And then you got bigger, and stronger, and healthier, and smiley-er, and happier.

And then you amazed everyone with your over-coming spirit.

And then you confused your doctor, so we had to be patient.

And then you started to do things early, not late.

And then you became this beautiful, healthy, strong baby girl.

And then you became ours in our hearts, and we started to believe it might be possible that you might stay.

And then you became ours forever. Well, we are almost there, aren't we, Bitty Girl? :)

God is so faithful.

نعمت!

هانا

Leave a comment | No comments yet | Tags: , , , , , ,